<img src="//radar.bayan.ir/bb!b!yaali/rb.gif?nos&refx=aHR0cDovL3lhYWxpLmJsb2cuaXIvcG9zdC83OTEvJUQ4JUFBJUQ4JUI1JUQ5JTg4JURCJThDJUQ4JUIxJURCJThDLTIxNC0lRDglQUYlRDklODQlRDglQTctJUQ4JUE4JUQ4JUIzJUQ5JTg4JUQ4JUIyLSVEQSVBOSVEOSU4Ny0lRDglQjMlRDklODglRDglQjItJUQ4JUFBJUQ5JTg4LSVEQSVBOSVEOCVBNyVEOCVCMSVEOSU4NyVEOCVBNy0lRDglQTglREElQTklRDklODYlRDglQUY=" alt="" border="0">

ناگفته های احمد باطبی از امیر عباس فخرآور+سند

ناگفته های احمد باطبی از امیر عباس فخرآور+سند

با سلام
آنچه می خوانید مقاله ای است با عنوان 'سکوت سرشار از ناگفته ها است' از وب سایت شخصی احمد باطبی،به دلیل حجم بالای مقاله بخش هایی از آن حذف شده است(شامل: تصاویر،وب سایت های دیگر و همچنین تکرار مکررات)
احمد باطبی:دوازدهم ماه می سال 2008 ، یعنی زمانی که من هنوز در خاک عراق بودم ، وکیل پیشینم ایمیلی حاوی چهار برگ اسکن از یک نامه فرستاد . اونوشته بود که عباس فخرآور این نامه را برای او فرستاده و مدعی است که آن را اژنگ داوودی ، زندانی محبوس در زندان رجایی شهر نوشته و او قصد دارد این نامه را در اینترنت منتشر کند . ( سند )

پس از آن عباس فخرآور این نامه را به صورت مستقیم و غیر مستقیم چندین بار در اینترنت منتشر کرد . اما من تا به امروز درقبال آن همیشه سکوت کردم .
موارد مطرح شده در این نامه آنقدر سخیف و خجالت آور و ناشر آن نیز آنقدر شناخته شده بود که هیچ گاه ضرورتی برای توضیح احساس نکردم . ( سند )

اما درعین حال نمیخواهم فرصت دانستن و کشف حقیقت را هم از کسی بگیرم . معتقدم آشکار شدن زوایای پنهان سناریوهایی از این دست ، به درک مسائل دیگری کمک خواهد کرد که دانستن آن برای عموم ، مخصوصاً در این زمان لازم و ضروری است .ولی مشکل اینجاست که منطقاً برای اثبات صحت هر اتهامی نیاز به حضور هر دو طرف ماجرا و ارائه توضیحات است . خصوصاً وارد کننده اتهام میباست در فضایی آزاد و بدون واسطه ، اسناد و مدارک خود را ارائه و موارد مورد ادعایش را ثابت کند .
از سویی پس از گذشت این سالها دست کم هویت من تاحدی برای عموم آشکار است ، اما حد اکثر شناخت افکار عمومی از هویت ، ویژگی های شخصیتی و سابقه آقای داوودی تنها در حد یک نام است . طبعاً در صورت پرداختن به این موضوع من هم حرف هایی برای گفتن دارم اما در این شرایط هر توضیح و واکنشی از جانب من عملاً اقدامی خواهد بود یک طرفه که نه تنها منصفانه نیست ، بلکه ناخواسته پیشفرض هایی را نیز در ذهن مخاطب ایجاد کرده و قضاوت صحیح شان را دچار اشکال میکند .
البته شاید دوستانی باشند که موضوع برایشان با اهمیت بوده و طاقتشان نیز کم . پیشنهاد من به آنها این است که قدری وقت صرف کنند و موضوع این نامه را با دیگر ' زندانیان سیاسی پیشین ' هم در میان بگذارند !

درسالهای زندان من با از افراد و چهره های ' برجسته ، موجه و شناسنامه دار سیاسی ' زیادی هم بند بودم . عباس امیر انتظام ، خسرو سیف ، بهرام نمازی ، فرزین مخبر ، رضا کرمانی ، محمد جعفری ، حشمت الله طبرزدی ، احمد زید آبادی ، علی اکبر موسوی خوئینی ، ناصر زر افشان ، علی افشاری و ... که بسیاری از آنها در حال حاضر در بیرون از زندان هستند . به گمانم دانستن نظر این افراد هم در باره محتویات این نامه و البته ناشر آن هم در فهم ماجرا کمک فراوانی خواهد کرد .
تکذیب احمد باطبی از رابطه با فخرآور

با یک جستجو ساده در فضای اینترنت ، به وضوح خواهیم دید که در سالهای اخیر او یکی از اصلی ترین منابع مورد استناد نهاد های امنیتی برای تخریب چهره مخالفان محسوب میشود . ( سندسندسند - سند و ... ) چرا اینچنین است ؟

اما این بار ، و با نزدیک شدن به دوازدهمین سالگرد 18 تیر ، نه تنها بازهم گفته های مخرب ، عملکرد متضاد و اسناد صوتی و تصویری ارائه شده از سوی
عباس فخرآور مورد استفاده پروژه های تخریبی حکومت مورد استفاده قرار گرفته ، بلکه امسال برادر کوچک او محمد رضا فخرآور نیز ، یکی ازاصلی ترین بازیگران سناریو تخریب مخالفین بود!

چند هفته پیش از فرا رسیدن سالگرد 18 تیر امسال ، خبر دزدیده شدن برادر کوچکتر عباس فخرآور، محمد رضا از سوی او منتشر شد .
عباس فخرآور در وبلاگ خود اینگونه مدعی شد :
'.... جمعه نهم اردیبهشت یکهزار و سیصد و نود، در حالی که خسته از سخنرانی موفق شب گذشته ام در شیکاگو برای دقایقی چشمهایم را بسته بودم، با صدای زنگ موبایلم بیدار شدم. برادر کوچکم محمد رضا (آرش) پشت خط بود. با صدای آرام و وحشت زده ای گفت: امیر، مامورا منو با یه ماشین آوردن انداختن توی هواپیمای ایران ایر دارن میبرن منو ایران. میدونم کشته میشم ولی بدونید که من تا آخرین لحظه با[آیت الله] خامنه ای می جنگم ....
، آرش با صدای لرزان سعی کرد به من حالی کند که توسط مامورین سفارت جمهوری اسلامی ربوده شده است. باور نکردم تا وقتی صدای مهماندار هواپیمای ایران ایر را شنیدم که از مسافران برای تاخیر پیش آمده در پرواز عذر خواهی می کرد و می گفت منتظر یک مسافر دیگر هستند و تا چند دقیقه دیگر پرواز خواهند کرد. دنیا پیش چشمانم سیاه شد و شروع کردم سر آرش فریاد کشیدن. بغض گلویش را گرفته بود و فریادهای مرا تحمل می کرد و می گفت کاری از دستش بر نمی آید و مامورین وزارت اطلاعات بیرون درب هواپیما هستند. آخرین جمله اش این بود که : امیر به روح بابا قسم آبروی تو و آبروی خانواده را در زندان و زیر شکنجه حفظ خواهم کرد. حلالم کن داداش. به خدا من ترسو نیستم و تا آخرش می جنگم... '

اما تنها چند هفته پس از طرح این ادعا از سوی عباس فخرآور ، تلویزیون حکومتی ایران در فیلم مستندی با عنوان ' ماموریت در بن بست ' محمد رضا فخرآور را نشان داد که صحیح و سالم در مقابل دوربین نهاد های امنیتی نشسته ، و برعلیه مخالفان حکومت ایران به صحبت میکند.

محمد رضا این صحبت ها را نه در ایران و یا زندان ، بلکه در همان فرانسه و پیش از بازگشت به ایران انجام داده و علی رقم ادعای برادرش ، مبنی بر ربوده شدن او توسط حکومت ایران ، مستند مذکور محمد رضا را کاملاً آزاد ، و در حال رفت و آمد به سفارت جمهوری اسلامی در پاریس نشان میداد .

با این وجود از چالش پیش روی عباس فخرآور مبنی بر ادعای ربوده شدن برادرش توسط حکومت ایران نمی کاست . چرا که در همان زمان بسیاری از منابع خبری حکومتی ، از جمله
وبسایت جوان آنلاین ، پایگاه خبری تحلیل وابسته به سپاه پاسدارن انقلاب اسلامی نوشت :

' ... پس از بازگشت محمدرضا مدحی به کشور و ماجرای نفوذ وی به درون ضد انقلاب یکی دیگر از فریب خوردگان ضد انقلاب به ایران بازگشت. محمد رضا، برادر امیر عباس فخر آور سرکرده گروهک 'کنفدراسیون دانشجویان ایرانی' که به صورت غیر قانونی متواری شده و در فرانسه اقامت داشت به ایران بازگشت.... شنیده های خبرنگار ما حاکی از آن است که از لحظه ورود وی به ایران تاکنون برخوردی با نامبرده نشده است. ' (
سند )

خبر وب سایت وابسته به سپاه ، درباره عدم برخورد مورد انتظار با محمد رضا فخرآور ، ادعای برادرش را مبنی بر ربوده شدنش بیش از پیش با تردید مواجه کرده و تصور صحت صحنه های ارائه شده در فیلم مستند ' ماموریت در بن بست ' را نیز تقویت میکند .


اما جدا از این مستندات حکومتی ، و همزمان با همین ایام ، یکی از نزدیکان بریده از عباس فخرآور ، با انتشار مطلبی با عنوان ' نوشته ای از امیر اردلان ، عضو جدا شده از کنفداسیون دانشجویان ایرانی ' به بازگوی مسائل تکان دهنده ای از پشت پرده زندگی و فعالیت عباس فخرآور پرداخته و همچنین بازگشت محمد رضا را با میل و همکاری خودش تایید میکند .
ذخیره وسپس مشاهده کنید


عباس فخرآور پس از آن همواره در قبال ابهاماتی نظیر ادعای ربوده شدن برادرش ، نقش و گفته های او در مستند ' ماموریت در بن بست ' و همچنین خبر آزادی اش در ایران سکوت کرده و در مقابل با راه اندازی وب سایت تازه ای با عنوان ' سبز نامه ایرانیان ' به پوشش اخبار ویژه ای می پردازد .

این وبسایت در 29 نوامبر 2010 توسط عباس فخرآور ثبت و درتاریخ جمعه 31 دسامبر 2010 آغاز به کار کرد .

او درتاریخ 23 تیر ماه ، نامه عجیب و قدیمی منتسب به اژنگ داوودی را با عنوان ' ارژنگ داوودی با ارسال نامه ای از درون زندان پرده از یک راز بزرگ برداشت ' برای چندمین بار بازنشر داد .


این خبر در همین روز به شکل گسترده در شبکه های اجتماعی منتشر و افرادی چون داریوش سجادی ، که به اعتقاد برخی ، از هواداران حکومت ایران ، و مرتبط با نهاد های امنیتی این کشورمحسوب میشوند ، در فاصله زمانی کمتر از چند ساعت ، مطالبی را درباره تایید ادعا های مطرح شده در نامه نوشتند .

یک روز پس از آن ، یعنی در 24 تیرماه ، حیدر مصلحی از سیاست جدید وزارت اطلاعات ، با عنوان '
نفوذی های جدید سربازان گمنام امام زمان در اپوزیسیون خارج نشین ' پرده برداشته و میگوید :

' ... ما امروز توانسته‌ايم در مجموعه‌ي ضدانقلاب خارج‌نشين شكاف و ترديد ايجاد كنيم ... ، و به كساني كه روزي در اين مملكت نماينده‌ي مجلس و وزير و ... بودند و فرار كردند و با ضدانقلاب همراه شدند گفته مي‌شود كه از كجا مي‌توان به شما اطمينان داشته باشيم كه شما نفوذي اطلاعات ايران نباشيد؟ ... '

در همین روز نامه تازه ای از ارژنگ داوودی با عنوان ' بیت [آیت الله] خامنه ای که سهل است در مقابل تمام جنایتکاران دنیا خواهم ایستاد ' منتشر میشود . این نامه بلافاصله ازسوی تمام کسانی که در دو روز گذشته سعی در انعکاس گسترده نامه قبلی منتسب به آقای داوودی را داشته اند ، مورد حمایت قرار گرفته و درفاصله کوتاهی به
صدر لینک شبکه های اجتماعی میرسد . تا به این ترتیب و زیر پوشش حمایت از زندانی سیاسی ، هدف موازی ، یعنی مشروعیت نوشته های منتسب به 'ارژنگ داوودی' نیز در ناخود آگاه مخاطب تثبیت شود . به عنوان نمونه مثبت دهنده گان به نامه تازه آقای داوودی در وبسایت بالا ترین ، همانهایی هستند که به نامه قبلی او نیز مثبت داده ،و نظرهای تاییدی خود را نیز ارسال کرده بودند.

سرانجام 27 تیر ماه و در پایان این پروژه چند روزه ، روزنامه کیهان در مطلبی با عنوان '
قهرمان چگوارايي اپوزيسيون هم نفوذي وزارت اطلاعات از آب درآمد ' به جمع بندی پرداخته و با استناد به اقدامات صورت گرفته از سوی نقش آفرینان این پروژه ، همچون عباس فخرآور ، داریوش سجادی و ... ، من را نفوذی وزات اصلاعات معرفی میکند .
پس از آن و در زمانی کمتر از 12 ساعت ، وبسایت حکومتی ، همچون رجانیوز ، یا لثارات ، جهان نیوز ، عماریون ، فتنه نیوز ، بولتن نیوز ، افق نیوز ، باشگاه خبر نگاران جوان ، فردا ، فرارو ، بی باک نیوز ، عصر امروز ، و ... ده ها منبع حکومتی دیگر هم زمان همین خبر را به صورت گسترده منتشر و مینویسند ' احمد باطبی ‌نفوذی ‌اطلاعات از آب‌ در آمد.

من دراین باره نظر خاصی را ارائه نکرده و قضاوت درباره آنچه که در حال روی دادن است را به شما می سپارم .به نظر شما وابسته بودن کدام یک از افراد مطرح شده دراین داستان بیشتر محتمل است ؟

اما قبل از آغاز این مجموعه مقاله اعلام میکنم که هدف من نه پرداختن به مسائل و مشکلات شخصی است و نه افشاگری و وارد شدن به خاله زنگ بازی های ابلهانه . من در این مجموعه نوشته ها صرفاَبه باز گویی بخشی از تاریخ سالهای پیش میپردازم که دانستن آن هم به شناخت فضای موجود کمک میکند و هم به شناخت آدمها .

عباس فخرآور هیچگاه برایم آنقدر جدی نبوده که حتی به او فکر کنم ، اما حالا شرایط به صورتی تغییر کرده بازگویی پیشنه او برای افکار عمومی ، یک بار برای همیشه لازم به نظر میرسد .

گفته های مخرب ، عملکرد متضاد ، اسناد صوتی و تصویری ارائه شده از سوی عباس فخرآور بارها و بارها در پروژه های تخریبی حکومت مورد استفاده قرار گرفته است .

با این شرایط اولین سوالی که در ذهن مخاطب طرح میشود این است که عباس فخرآور کیست ، چه کارنامه و پیشینه ای دارد و حالا در این سوی جهان به چه کاری مشغول است ؟

برای پاسخ به این سوالات دانستن در باره اخلاق مخصوص ، رفتار و عملکرد منحصر به فرد ، سابقه اجتماعی و سیاسی او همچنین وضعیت کنونی اش در ایالات متحده وخصوصاً بررسی صحت موراد مورد ادعای ایشان در حوزه های مختلف ، ضروری به نظر میرسد و من تصمیم دارم در این چند مقاله پیاپی به این موضع پرداخته و اسناد و مدارک مربوط به آن را منتشر کنم .

البته فقط یک بار ، و فقط هم اینبار ، اولین و آخرین مرتبه ، و به توصیه دوستانم .کاری که شاید میبایست مدت ها پیش از این انجام میشد .

اما قبل از پرداختن به پدیده عباس فخرآور مایلم قدری در مورد فرد دیگری بنویسم که دانستن داستان ایشان هم برای روشن شدن برخی ابهامات لازم است و هم برای بسیاری از جوانتر ها مفید و عبرت آموز است .
وب سایت جدید التاسیس ' سبزنامه ایرانیان، وابسته به عباس فخرآور' در بخشی از توضیح نامه منتشر شده نوشته است :

'... احمد باطبی به همکاری با وزارت اطلاعات جمهوری اسلامی مشغول است و در ماجرای دستگیری ارژنگ داوودی همکاری نزدیک با وزارت اطلاعات داشته است. باطبی حتی پس از ورود به آمریکا هم ارتباطش با وزارت اطلاعات را حفظ کرده و از طریق شماره تلفن مخصوصی که یکی از معاونین وزارت اطلاعات سید محسن جوادی در اختیار وی گذاشته است، در شناسایی و دستگیری ناراضیان سیاسی همکاری آشکاری با وزارت اطلاعات دارد. بخشی از این اسرار توسط تارا نیازی، نامزد سابق احمد باطبی، که سه سال با وی زندگی کرده است تایید شده است. باطبی همچنین چندین بار تارا نیازی را تا حد مرگ مورد ضرب و شتم قرار داده است و وی را تهدید کرده است که اگر این اسرار را برملا کند عاقبت بدی خواهد داشت. تارا شاهد تماسهای مکرر تلفنی باطبی با وزارت اطلاعات بوده و در موارد بسیاری که باطبی تلفن را روی (اسپیکر) قرار میداد، این مکالمات را شنیده است. بنا به گفته تارا نیازی در یکی از همین موارد گفتگوهای تلفنی، جوادی از باطبی میخواهد که پیامی را به حسن زارع زاده اردشیر رسانده و به وی بگوید که فورا با جوادی تماس بگیرد ... '

با وجود اینکه هیچگاه تمایل نداشتم در مورد خانم تارا نیازی حرفی بزنم ، اما متاسفانه عملکرد نادرست ایشان من را مجبورکرد تا در این مطلب چند پارگرافی در مورد او و عملکرد ' متآسفانه ' مخربشان بنویسم .

چند ماهی پیش از خروجم از ایرانترانه ای را با گیتار نواخته و آن را در وبسایتم منتشر کرده بودم . این ترانه به سرعت مورد توجه قرار گرفت . چند روز بعد ایمیلی از خانم تارانیازی دریافت کردم مبنی بر اینکه ایشان خانمی است که با یک گروه موسیقی کار میکند و آیا من مایل هستم که این گروه را بیشتر بشناسم یا خیر ؟ . در ضمن ایشان از موزیک بنده هم تعریف کرده بودند .

علاقه مند شدم تا با این گروه آشنا شوم . چند روز بعد در خیابان گاندی و در یکی از کافی شاپ های همسایه با کافه شوکا قراری را ترتیب دادیم . برای اولین بار در آنجا ایشان را ملاقات کردم . چند روز بعد برای یک سفر کاری و عکاسی از یک نمایشگاه به جزیره کیش رفتم . پس از بازگشت در منزل خانم نیازی با چند نفر از اعضای گروه آشنا شدم . ایشان مجرد بودند و در منزلی در محله سید خدان تهران زندگی میکردند . در آن روز متوجه شدم که خانم نیازی عملا نوازنده و یا خواننده این گروه نیستند و تنها در قالب یک دوست با اعضای گروه ارتباط دارند . روزهای بعد به همراه خانم نیازی به محل تمرین گروه رفتیم . چند نفر پسر و دختر جوان که تعدادی از آنها نیز باهم برادر و خواهر بودند ، آنها در زیرزمین نمناک یک خانه قدیمی ، و با حد اقل امکانات تمرین میکردند .چون چند هفته بعد از آن از ایران خارج شدم . اما در آن مدت سعی کردم تا امکاناتی نظیر سفر تفریحی و یا ضبط ویدئویی کارهایشان را فراهم کنم .

ارتباط من با خانم نیازی در کنار ارتباط با گروه پیش رفت . او در آن مدت کوتاه از خود چهره ای مهربان و صادق نشان میداد . میگفت که مهندس الکترونیک است . هیچگاه ازدواج نکرده اما یک بار نامزد داشته که البته از جانب او منتفی شد . تا چند ماه پیش هم در کشور هند به تحصیل زبان انگلیسی مشغول بوده است .رفتار مودبانه او اعتماد من را بیش از پیش به خود جلب کرد . چند روز پیش از خروجم از ایران به منزل خانم نیازی رفتم و روز عید نوروز ، بدون اینکه ایشان را از رفتنم مطلع کرده باشم ، از ایران فرار کردم . مدتی بعد از پایگاه حزب دمکرات کردستان ایران و از طریق یا هو مسنجر ، چند بار با ایشان تماس گرفتم . از آن سوی وبکم گریه میکرد و گلایه داشت که چرا بی خبر رفتم . از من خواست که او را هم با خودم ببرم . شرایط ایشان من را به فکر فرو برد . خانم نیازی تا آن روز تصویر یک زن خوب و شایسته را در ذهنم ایجاد کرده بود . من تا آن لحظه هیچ مؤلفه بدی در او ندیده بودم . ازسویی گمان میگردم که اگر بتوانم حتی یک نفر را هم از فضای بسته ایران بیرون بکشم کاری شایسته انجام داده ام ، پس چه کسی بهتر از ایشان ؟

در تماس های بعدی از خانم نیازی خواستم برای سفر آماده شود . قرار شد به هند ، شهر محل تحصیلش برود . قبل از خروج از ایران به منزل من رفت ، بخشی از اسباب منزل را فروخت و بخشی از وسایل شخصی ام را به هند برد .در همان روزها از جانب برخی از دوستان نزدیکم که از فرار من خبر داشتند ، پیامهای متعددی در یاهو مسنجر در یافت می کردم . البته منبع اطلاعات شان را نمیدانم ، اما آنها در مورد دختری که همراه من است صحبت میکردند و این که همراهی من با او عاقبت خوشی ندارد .

موضوع را به شکل غیر مستقیم با خانم نیازی مطرح کردم و پرسیدم چرا برخی از شما تصویر بدی ارائه میکنند ؟ مگر شما پیش از این چه کار کرده اید ؟ و هرچه بوده بهتر است که من از آن با خبر باشم .پاسخ ایشان این بود که منشاء تمامی این حرف ها ، دوست پسر سابق ایشان آقای ' ب . ص ' است .خانم نیازی در ادامه افزودند که این آقا یک روزنامه نگار است و از روی کینه توسط دوستان مشترک این مطالب کذب را به من منتقل کرده است .

از عراق ابتدا با آقای ' ب . ص ' تماس گرفتم . خودم را معرفی کرده و گفتم که باید اقدامی را در خصوص خانم تارا نیازی انجام بدهم . از این رو میخواهم نظر ایشان را در باره این خانم بدانم .

چیزی که ایشان از تجربه خود با خانم نیازی و عاقبت رابطه تعریف میکردند ، دقیقاَ عکس چیزی بود که خانم نیازی برای من روایت کرده بودند . ایشان داستانی را از خانم نیازی تعریف کردند که بیشتر به فیلم های سینماییِ ژانر وحشت شباهت داشت تا روایت یک رابطه . ایشان با حالتی عصبی و هراسان از خانم نیازی به عنوان یک کابوس بزرگ یاد می کردند که زندگی شان را به تباهی کشانده است . در پایان هم به صورت مداوم تکرار کردند که ' مراقب باش ، میدانم حرف هایم را باور نمی کنی اما مهم نیست . فقط مراقب باش و فراموش نکن من این هشدار را پیشاپیش به تو داده ام ، موقعیت تو با من فرق میکند و قطعاً آسیبی که تو میبینی ، بیشتر از من خواهد بود . فراموش نکن که من پیشاپیش به تو هشدار داده ام ' .

با شماره برادر بزرگتر ایشان تماس گرفتم ، اما او هم همین حرفها را تکرار و برایم ابراز تأسف کرد . او حتی هشدارهای برادرش را تکرار نکرده و اساساَ معتقد بود که من در وضعیت ناگواری گرفتار شدم و راه فراری از آن وجود ندارد .

مدت کوتاهی بعد از این اتفاق به ایالات متحده آمدم ، قرار بود خانم نیازی نیز چند روز بعد به آمریکا بیاید . اما در همین فاصله زمانی اولین زوایای پنهان شخصیت خانم نیازی آشکار شد . ایشان در پی عدم امکان تماس تلفنی با من ، اقدام به نوشتن ناسزا در بخش نظرهای صفحه یاهو 360 من کرد . پست های مکرر و با مضامین متفاوت . اینجا بود که برای اولین بار گفته های آقای ' ب . ص ' در مورد تجربه اش با خانم نیازی در گوشم زنگ زد .

من تصمیم ندارم در مورد تجربه خودم با خانم نیازی مطلب ویژه ای بنویسم ، قصد من تخریب و یا انتقام از ایشان نیست ، من همانطور که پیشتر هم گفتم ، صرفاَ میخواهم علی رقم میلم بخش کوچکی از وقایع روی داده را بازگو کنم تا هم دلیل تحرکات تخریبی خانم نیازی مشخص شود ، و هم درس عبرتی باشد برای دوستان جوانتر ، تا اشتباهاتی را که من داشته ام تکرار نکنند .


تنها چیزی که میتوانم از این رابطه بگویم این است که با وجود تحمل نزدیک به یک دهه در زندان ، حتی یک تار موی سفید نداشتم اما در مدتی که در خدمت خانم نیازی بودم ، بخش عمده ای از موهایم سفید شد و لکه های متعددکچلی ناشی از فشار عصبی در ریش و موهایم پدید آمد که پس از سالها مجبور به تراشیدن همه ریشم شدم .

رفتار و عملکرد خانم نیازی باعث شده بود تا همه دوستانم از من فاصله بگیرند . ارتباطاتم با محیط اطراف به حد اقل رسیده بود . دوستان نزدیک ترم مستقیماً به من توصیه میکردند تا هرچه زود تر با خانم نیازی قطع ارتباط کنم . اما این کار بنا بر دلایل متعدد به این سادگی ها نبود .

طولی نکشید ایمیلی ناشناس ، حاوی چهار تصویر از دو شناسنامه متفاوت ، متعلق به خانم تارا نیازی به دستم رسید . دو شناسنامه که یکی قدیمی و دیگری جدید تر بود . به یاد مکالمه تلفنی با دوست پسر سابق خانم نیازی افتادم . ایشان در خلال صحبت هایشان به چند هویتی بودن خانم نیازی اشاره کرده بود . اما من در آن زمان معنی این حرفشان را نفهمیده بودم .

در شناسنامه جدید نام خانم نیازی از اسم قبلی ، یعنی ' تارا ' ، به نام تازه یعنی ' طاهره ' تغییر و سن ایشان نیز سه سال بزرگتر و از 1355 ، به 1353 افزایش پیدا کرده بود .

چیزی که نمیتوانستم بفهمم این بود که منطقاً اگر کسی قرار باشد شناسنامه اش را به هر دلیل عوض کرده و تغییری در سن و اسمش ایجاد کند ، قطعاً نامی امروزی تر را انتخاب و همچنین سن جوان تری را برای درج در شناسنامه تازه انتخاب میکند . اما در شاسنامه خانم نیازی کاملاً برعکس بود .

نکته با اهمیت دیگر اینکه در شناسنامه دوم ، در قسمت ازدواج ، نام یک مرد وجود داشت که از تاریخ 29/6/1377 تا تاریخ 4/6/1381 به عنوان همسر رسمی و قانونی خانم نیازی محسوب میشد . در صورتی که او دست کم به من گفته بود که هیچ گاه با کسی زندگی زناشویی نداشته است .

من هیچ گاه در مورد این شناسنامه ها با خانم نیازی حرفی نزدم . اما چندین بارتلاش کردم تا به صورت غیر مستقیم از او در باره گذشته اش سوال کنم . اما ایشان هر بار همان حرف های گذشته را تکرار و با تاختن به من اجازه پرداختن به دیگر موضوعات را نمیداد .

کم کم فهمیدم که چه اشتباه بزرگی کردم . فکر اینکه خانم نیازی مرا فریب داده رنجم میداد . تمام لحظاتی که او را میدیدم این سوال در ذهنم تکرار میشد که هویت واقعی این زن چیست ؟ او چرا به من نزدیک شد ؟ چرا در مورد مسائل مختلف و خصوصاً زندگی زناشویی اش دروغ میگوید؟ و از همه مهم تر ، من چرا چشم بسته به او اعتماد کردم ؟

در مورد این شناسنامه با بعضی از دوستان نزدیکم صحبت کردم . آنها متفق القول توصیه میکردن که هر چه سریع تر از ایشان فاصله بگیرم . از آن پس تلاشم بر این بود که به هر بهانه ای رابطه ام را با خانم نیازی کمتر و کمتر کنم . رسماً هر گونه رابطه ای را قطع و از نزدیک شدن به ایشان پرهیز میکردم . تنها دلیل ملاقات من صرفاً پرداخت چک های اجاره منزل و پول ماهیانه بود .

در ماه های پایانی ارتباطم با ایشان ، تمام توصیفات دوست پسر سابقش را از شخصیت خانم نیازی به صورت عینی مشاهده میکردم . او دائم من را به بی لیا قتی ، عدم صلاحیت ، بی اخلاقی ، رابطه جنسی با زنهای دیگر و ... متهم و رسماَ تهدید میکرد ، در صورتی که به او پول ندهم ، آبروی من را همه جا خواهد برد .

یکی از تهدیدات عملی شده از سوی ایشان این بود که در همان روز ها ، نامه ای به مدیران ارشد محل کارم نوشته و به آنها گفته بود که احمد باطبی یک کلاش و دروغگو است و او در مورد رزومه کاری خود به شما دروغهای فراوانی گفته و شما میباست در باره ادامه فعالیتش در آنجا تجدید نظر کنید .

هرچند که این ایمیل بلند بالادر نهایت با تمسخر مدیران مواجه شد . اما خانم نیازی خیلی زود و پس از آگاهی از اینکه من قصد ازدواج با نازلی را دارم ، شیوه های دیگری را در دستور کار خود قرار داد .

از اقدامات تأسف انگیر خانم نیازی استفاده نامشروع از روابط و امکانات من بود .به عنوان نمونه ایشان مقاله ای را به نام خود برای وب سایت روز آنلاین فرستاده وطی ایمیلی به مدیران این سایت گفته بود که احمد باطبی خواسته تا شما مقاله ام را در در وبسایتتان منتشر کنید . در صورتی که روح من از این جریان بی خبر بود .

خانم نیازی در ادامه ضمن برقراری ارتباطی تنگاتنگ با عباس فخرآور ، همکاری رسمی خود را با وی آغاز و با استفاده از امکانات وی ، به پیگیری اهداف فردی و مشترک پرداخت .


ایشان در پی این همکاری با مراجعه به دادگاه رسماَ شکایتی را علیه من طرح کرده و مدعی شد که درماه های ابتدایی ورود به آمریکا از جانب من مورد ضرب و شتم قرار گرفته است .

طولی نکشید که بازرس ویژه ای برای تحقیق در این باره من را احضار کرد . او در ابتدای بازجویی تصریح کرد که خانم نیازی در این پرونده دلیل و یا سندی را مبنی بر ضرب و شتم از ناحیه شما ارائه نکرده اند اما به هر ترتیب تحقیق در باره این ادعا ، نوعی وظیفه بوده و می بایست انجام شود .

من نیز در واکنش به موضوع طرح شده پرسیدم که بر فرض صحت ادعای خانم نیازی ، چرا ایشان پس از قطع ارتباط و حمایت های مالی ، و خصوصاً آگاهی از قصد ازدواج من با نازلی این شکایت را مطرح کرده اند ؟ به ایشان پیشنهاد دادم تا به جای پرسش از من ، با هر کدام از دوستان و اطرافیان ، به انتخاب خودش تماس گرفته و در مورد ادعای خانم نیازی تحقیق کند .

سپس برخی از اسناد و مدارک موجود را مبنی بر تلاش خانم نیازی برای تحت فشار قرار دادن من و در یافت پول و ... ، به وی ارائه کردم و بازپرس نیز پس از مدتی و درپی تحقیق از دیگران به نتیجه مورد نظرش رسیده و پرونده بسته شد .

در این میان خانم نیازی چندین وبلاگ را تاسیس و ده ها مطلب کذب ، توهین آمیز والبته به قول خود ایشان افشاگرانه بر علیه
من و دیگران ... نوشت .

اما در آخرین مورد طرح شده توسط خانم نیازی ، ایشان مدعی شدند که چند شاکی پرونده ای را بر علیه من در پلیس فدرال آمریکا (
FBI ) گشوده اند و مدعی هستند که من با وزارت اطلاعات ایران مرتبط هستم . خانم نیازی این موضوع را در وبلاگشان اینگونه شرح میدهند :

' ... حدود یک سال و اندی پیش چندین بار از اداره
FBI با من تماس گرفته شد و مرا بعنوان شاهد و مطلع در خصوص پرونده ای که برای آقای احمد باطبی تشکیل شده بود، احضار کردند .... ، من هم با این تضمین، همه آنچه را که در این دو سال دیده و شنیده بودم، عنوان کردم. منجمله تماسهای مکرر شخصی بنام ' جوادی ' بازجوی وزارت اطلاعات و گپ و گفتهای دوستانه این دو نفر با هم ... '

ایشان در ادامه می افزاید :

' ... من بنا به دلایل شخصی و جمعی، هرگز و هیچگاه بنا نداشتم در مورد این پرونده و تمام مشاهداتم ... بنویسم و یا محتویات این پرونده را علنی کنم، اما از آنجاییکه :
1. با ردیابی تلفنهای آقای باطبی، صحت تمام این گفته ها و خیلی موارد دیگر بر اداره FBI ثابت شده .
2. و با توجه به اینکه این پرونده شکات و مدعیان دیگری هم دارد .
3. باز هم با توجه به اینکه روند تحقیقات و نتایج پرونده بطور قانونی در اختیار آن شکات دیگر قرار می گیرد .
4. با توجه به اینکه یکی از شکات پرونده مطالب و رویدادهای پیشامده را بطور نه چندان دقیق علنی کرده است، لازم دیدم که برای تصحیح خبر منتشر شده، واقعیاتی را بازگو کنم.... '

هرکس که الفبای پلیس را نه تنها در این ایالات متحده ، بلکه در جهان سومی ترین کشورها بشناسد ، این را میداند که هیچ پلیسی ، در صورت در دست داشتن یک پرونده امنیتی ، محتویات و نتایج تحقیقش را پیش از ارائه به نهاد هایی قضائی و اقدامات امنیتی پلیسی ، در اختیار خانم نیازی و دیگران قرار نمیدهد تا ایشان آن را در وبلاگشان علنی کنند.

در آن سو خانم نیازی در ادامه مطلبشان منشاً این خبر را هم به صورت شفاف لو میدهد و مینویسد :

' ... با توجه به اینکه یکی از شکات پرونده مطالب و رویدادهای پیشامده را بطور نه چندان دقیق علنی کرده است، ( یعنی عباس فخرآور در وبسایت سبز نامه ایرانیان ) لازم دیدم که برای تصحیح خبر منتشر شده، واقعیاتی را بازگو کنم ...'
و در ادامه در یکی از کامنت های خود در وبسایت بالا ترین ، آخرین تردید ها را نیز از بین برده و مینویسد :
' ... آقای فخرآور یکی از شاکیان پرونده بوده، نتیجه تحقیقات بطور قانونی در اختیار ایشون قرار میگیره. علنی شدن موضوع هم به احتمال زیاد کار ایشون بوده و بعد از اون من مجبور شدم توضیح بدم ... '
خانم نیازی برای قانع کردن مخاطبان ، در اظهار نظر های ارسالی خود در وبسایت های مختلف ، ازجمله بالاترین ، اعلام کردند که حتی حاضرند ' شماره مامور اف بی آی مسئول تحقیق این پرونده ' را در اختیار عموم قرار دهند تا هر کسی که خواست با این شماره تماس گرفته و مستقیاً با افسر پرونده در باره من صحبت کنند .
تصمیم ندارم که برای اثبات صحت موارد مطرح شده در این مقاله ، مدرک و یا شاهدی را ارائه کنم . اما علی رقم میلم و تنها برای مجاب شدن مخاطبان سخت گیر ، دو نمونه از متن چت با خانم نیازی را منتشر میکنم . این دو تصویر ازجمله اسنادی است که در گذشته ، از سوی من به پلیس نیز ارائه شده است . اما پیشاپیش از ادبیات بکار برده شده در این چت از شما پوزش میخواهم ( +18 تصویر اول – تصویر دوم )
توضیح : به در خواست مخاطبان ، و به دلیل بکار گیری ادبیات نا مناسب ، فایل های مربوط به چت را از روی وب سایت حذف کردم .

به هر حال تکرار میکنم من نه قصد توهین به خانم نیازی را دادم و نه قصد تخریب و انتقام گیری ، رفتار ایشان من را مجبور کرد تا این توضیح عمومی را نوشته و شکایتی را نیز از طریق وکیل به دادگاه ارائه کنم . قضاوت در مورد ایشان هم به پای مخاطبان ، در خوش بینانه ترین حالت ممکن خانم نیازی ' ناخواسته ' دربازی قرار گرفته اند که قربانی اول آن خود ایشان هستند . پیشنهاد من این است که از ادامه این بازی نا خوشایند پرهیز کنند . چرا که این بازی سخیف نه برازنده من است و نه درشأنیک زن .

ازاین پس در بد ترین شرایط هم ، ایشان هیچ واکنشی را از جانب من در یافت نخواهند کرد . زیرا هر اقدامی از ناحیه خانم نیازی را از طریق وکیل و دادگاه پیگیری میکنم. و جنبه عمومی آن را نیز ، به جست و جوی حقیقت از آدمهایی که ایشان را از نزدیک دیده و میشناسند ارجاع میدهم .

افرادی همچون محسن سازگارا ، فریبا داوودی مهاجر ، رویا برومند ، بنفشه پورزند ، کورش صحتی ، علی افشاری ، سولماز شریف ، روزبه میر ابراهیمی ، کیانوش سنجری و .... البته هر کس دیگری که بخواهد در مورد ایشان صحبت کند .

قلباً و صادقانه امیدوارم که خانم نیازی از این پس با انتخاب مسیری معقول ، و زندگی بدون دردسر ، آینده روشنی را برای خود ساخته و هر روز موفق تر از دیروز باشند .

این توضیحات مقدمه ای بود بر یک مجموعه مقاله ، در خصوص عباس فخرآور که در روزهای بعدی منتشر خواهد شد . اخلاق مخصوص ، رفتار و عملکرد منحصر به فرد ، پیشینه او در ایران و ایالات متحده و همچنین نقش کنونی او در این شرایط ، و خصوصاً بررسی صحت موارد مورد ادعای ایشان در حوزه های مختلف ، از مواردی هستند که تصمیم دارم به آن پرداخته و اسناد و مدارک مربوط به آن را منتشر کنم .
توضیح :
1. پس از انتشار این توضیحات خانم نام برده شده در این مقاله ، یاداشت دیگری را در وبلاگ خود نوشته و در راستای اصرار بر ادعا های پیشین خود ،تصویری را از یک چت قدیمی در فیس بوک منتشر کرد .

منبع:سایت ما هستیم

ناشناس
1395/02/29 3:34 بعد از ظهر

این بازیها تماما توسط سازمان ...سیا ... سناریو شده واز پیش تمام این حضرات را برای تسلط علنی دوباره امریکا و غرب بر ایران که منابع سرشاری و ثروتهای نهفته زیاد دارد.را در نظر گرفته اند .

پاسخ


ناشناس
1395/11/09 6:45 بعد از ظهر

فخر آور خودش میگفت که از سازمان سیا صدها هزار دلار پول گرفته.شکی نیست که همه گفته هاش هم سند سازی های سازمان جاسوسی سیا هست.

پاسخ


ناشناس
1397/01/22 8:34 قبل از ظهر

دوستانی که از تسلط امریکا بر ایران حرف میزنن ،خب حالا که روسیه برما تسلط داره با این تفاوت که با امریکا حداقل ایران امریکا زده ی نوین میشیم ولی با روسیه، ایران روسیه ایه فلک زده

پاسخ